It sucks

Today a dragonfly died. He was stuck in my room for whole night. In the morning, I took him out of my room and tried to set him free, but he died just before I could do it. He died in my hand and it made me sad. I wonder how I feel if a kid from Palestine, Iraq or any other part of the world die in my hands. I wonder how their parents feel when they see that life goes out of their kid’s body. No, I can’t even imaging how it feels. Sometimes it sucks to be human!

دسته‌ها: عمومی | 2 دیدگاه

اینا شاهکارن!

ینی تو فرانسوی میخوای بنویسی 99 یه صفحه کاغذ پر میشه. :D حالا یه صفحه که بزرگنمایی هست اما خداییش quatre-vingt-dix-neuf خیلیه واسه نود و نه. بعد من نابود بشم اگه تونستین دو کلمه ی شبیه هم تو این نود و نه پیدا کنی. حالا چرا؟ به خاطر اینکه این عزیزانِ برابر واسه نوشتن نود و نه، مینویسن «چهار بیست ده نه»، یه کلاس ریاضی تشکبل میدن تا یه عدد درست کنن، یعنی تا این حد!

دسته‌ها: طنز, عمومی | 2 دیدگاه

Q12

The Physician[20-00-05]

Qasim: We Zoroastrians leave our bodies to the vultures. They cleanse our souls of earthly remains.
Rob: What about resurrection?
Qasuim: Muslims, Jews, Christians, doubt the immortality of the soul. They want to take their bones with them. Just in case.

—————————————————————————————–

The Physician (2013)

دسته‌ها: Quotes, سینما گنجینه | بیان دیدگاه

Q11

S03E04 - The Helpful Gallaghers[21-27-45]

Frank: Couple of tips, don’t relax. Pretend you’re scared. She likes that.

Jody: I don’t have to pretend, though.

Frank: It’ll stretch, trust me. If God didn’t want us putting things up our ass, he would have given the rectum a gag reflex.

——————————————————————————————-

Shameless (2011–2014…) – Season 3, Episode 4: The Helpful Gallaghers

دسته‌ها: Quotes, سینما گنجینه | بیان دیدگاه

داستان خلقت، روایت سوم

مدتها قبل ابرموجوداتی می­زیستند که یکی از آنها خدا نام داشت. به نسبت دیگران خدا خیلی ضعیف بود کسی او را جدی نمیگرفت. این موضوع خدا را خیلی ناراحت می‌کرد. مدت زیادی به این منوال گذشت و خدا عبوس ، لجوج ، کینه توز و تنگ نظر شد.

یک روز خدا به این نتیجه رسید که چون نمی‌تواند بین موجوات دیگر مقام والایی داشته باشد و به موقعیت کنونی اش هم راضی نیست، باید جهانی برای خودش خلق کند تا بتواند در آن جهان بزرگ‌تر و قوی‌تر از همه باشد و همه مجبور به اطلاعت کردن از او باشند. این شد که شروع کرد به خلق دنیایی از موجودات ضعیف و ناقص. ابرموجودات دیگر با دیدن این کار خدا به اون خندیدن و تمسخرش کردند. بعضی ها هم برای خلق موضودات ناقص و ضعیف از دست او عصبانی شدند و خواستار توقف این کار وی شدند، اما چون خدا ابرموجودِ مهمی نبود، پس از مدتی او را به حال خود رها کردند.

خدا موجودات زیادی را یکی پس از دیگری به دنیایی که خلق کرده بود اضافه کرد و همه‌ی مخلوقاتش را مجبور به اطاعت و بندگی کرد. خدا هر چه تمسخر و بی اعتنایی که در دنیای واقعی دیده بود را بر سر مخلوقاتش عقده گشایی می کرد و کوچکترین نافرمانیشان را با عذاب و مرگ پاسخ می داد. البته به هر مخلوقی که بیشتر به اون بندگی می­کرد و بیشتر او را بزرگ و بی مانند می­دانست را بیشتر پاداش می­داد. مدتها به همین شکل گذشت و بر بندگان و پرستندگان خدا افزوده شد. خدا هم روز به روز از دنیای ابرموجودات فاصله می­گرفت و تمام وقتش را در دنیایی که خودش خلق کرده بود می گذراند. ابرموجودات خدا را کمتر و کمتر دیدند و کم کم فراموشش کردند.

به تدریج اتفاق عجیبی برای خدا افتاد. قدرت او به طرز محسوسی افزایش پیدا کرد. کم کم خدا پی ‌برد که پرستیده شدن توسط میلیارها میلیارد موجوداتِ ناقصی که خلق کرده بود به او قدرت می‌دهد و این شد که خدا شروع کرد به خلق موجودی با آزادی و عقلی فراتر از مخلوقات سابقش تا او را به انتخاب پرستش کنند و به این شیوه او بتواند از این پرستیده شدن، قدرتی بی­انتها بگیرد.

خدا در اوایل کار خلقت این موجود بود که ابرموجودات دیگر متوجه وجود ابرموجودی قوی در دنیای خود شدند. مدت زیادی طول نکشید که فهمیدند این ابرموجود جدید کسی نیست غیر از خدا و چون از اخلاق و روحیات خدا خبر داشتند تصمیم گرفتند قبل از اینکه خدا خیلی قوی شده و همه‌ی آنها را نابود و یا مجبور به اطاعت و بندگی کند، او را از بین ببرند. اما دیگر برای این کار دیر شده بود و حالا خدا خیلی قوی تر از آنی بود که به آسانی نابود شود. پس جنگی سهمگین و طولانی بین خدا و سایر ابرموجودات در گرفت. در این بین خدا مواظت از مخلوقات جدیدش را به یک سری از مخلوقات منتخبش سپرد و خودش به جنگ ابرموجودات رفت. اوایل خدا هر چند وقت یک بار به دنیای مخلوقاتش سر میزد و از دیدن نافرمانی­هایشان خشمگین می­شد و بلایی بر سر آنها نازل می‌کرد و یا از بین آنها منتخبی رای هدایتشانبه سمت خود می‌گماشت، اما به تدریج فرصت کمتر و کمتری برای رسیدگی به این دنیا پیدا کرد و زمانی رسید که خدا دیگر وقتی برای رسیدگی به دنیای مخلوقاتش نداشت.

بعد از مدتها جنگیدن، خدا و سایر ابرموجودات به این نتیجه رسیدند که هیچ کدام قدرت از بین بردن دیگری را ندارند، این شد که به توافق رسیدند جنگ را کنار بگذارند و مانند قبل در کنار هم به صلح و صفا زندگی کنند، به شرطی که خدا هم دنیای مخلوقات ناقصش را رها کند. خدا هم که حالا تبدیل به ابرموجودی بزرگ و قوی شده بود و نیازی به دنیای مخلوقاتش نداشت، این پیشنهاد را قبول کرد و برای همیشه دنیای مخلوقاتش را رها کرد.

دسته‌ها: داستان | بیان دیدگاه

با خودم فکر میکردم که…

وقتی مردم یه جنایتکار یا مجرم رو میبینن یا ازش میشنَوَن، ناراحت میشن و شروع میکنن توهین کردن به اون فرد. من فکر میکنم این مردم بخشی از وجود خودشون رو تو اون فرد مجرم میبینن و به شدت میترسن و از شدت ترسه که انقدر پرخاشگری میکنن.

دسته‌ها: عمومی | 6 دیدگاه

برای ثبت در تاریخ

نوروز به عنوان آخرین مناسبتی که برام مفهومی داشت، به بقیه ی روزهای خاص و مناسبت های دیگه پیوست. حالا دیگه کل سال یکدست شده، هیچ روزش با روز دیگه ای فرقی نداره. خسته نباشم!

دسته‌ها: عمومی | 4 دیدگاه

موفقیت

از سخنان گهربار خودم:

گاهی وقتها انجام دادن کارهایی که از دستت بر میاد برای موفق شدن کافی نیست، بلکه باید کارهایی رو به انجام برسونی که فکر میکنی از پسشون بر نمیای.

دسته‌ها: عمومی | بیان دیدگاه

زمان

از سخنان گهربار خودم:
هیچ وقت برای شروع کردن دیر نیست، اما همیشه یادمون باشه که هیچ وقت هم به اندازه ی کافی زمان نداریم.

دسته‌ها: عمومی | بیان دیدگاه

Q10

Like Someone In Love [18-04-17]

Watanabe Takashi: When you know you will be lied to, it’s better not to ask. That’s what experience teaches us.

Higuchi Noriaki: What are you implying?

+ I say forget the marriage.

- Why? I love her.

+ Who told you not to love her? I’m telling you not to marry her.

+ And not to ask her many questions…

+ or to accept her answers, no matter what they are. When you understand this, then you are mature enough to marry.

- This also applies to women?

+ I’m not sure.

——————————————————————————————

Like Someone In Love (2012)

دسته‌ها: Quotes, سینما گنجینه | 8 دیدگاه

وب‌نوشت روی وردپرس.کام. پوسته: Adventure Journal کاری از Contexture International.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.